تبلیغات
دستنویسهای یدونه آماتور - همیشه دوست داشتم..

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

یکشنبه 20 فروردین 1396

همیشه دوست داشتم..

کلمات کلیدی : انشا , آرزو , حرکت , ای کاش , چه میشه کرد , خسته , حرف ,


کاش من چند نفر بودم و میتونستم به همه آرزوهام برسم! کاش اونقدر پشتکار داشتم..
چیزی که این روزا خیلی بهش احتیاج دارم "نوشتن" ئه! دفترم رو باز کنم و ساعتها فقط بنویسم ، اونقدر بنویسم که هیچ مرزی بین ذهن و کلمات باقی نمونه..
دقیقا اونجایی که مطمئنم فقط یه هل کوچیک میتونه من رو به جلو حرکت و بعد از اون من کاملا در حال حرکتم ، میدونم به عنوان اون هل کوچیک دقیقا باید یه وانت بهم بزنه تا حرکت کنم :)))
باید بنویسم و بنویسم و بنویسم ، باید یکمی از این رودروایسی من با خودم ، از اینکه وقتی چیزی رو نمینویسم خوشم نمیاد یکم پس بکشم ، این پیچ سختگیریامو یکم شل کنم و به خودم میدون بدم که خودی نشون بده! 
بیشتر از یک ماهه که دوباره مثل قدیم حس شعر نوشتن رو دارم اما دریغا که اون وانتیه نمیاد بزنه بهم حرکتم بده، هرچی هم مینویسم تکرار شعرای قدیمیه و از خوده الانم هیچی ندارم!
من قبل از اینکه شعر بنویسم دوست داشتم نویسنده رمان بشم.. و قبل از اون هم آدمی بودم که میتونست کتاب بنویسه، من ۱۳-۱۴ سالگی حدودا .. یه آدم فوق العاده بودم!!! با تعریفی که الان از ادم های فوق العاده برای خودم دارم، این باور رو دارم که من واقعا فوق العاده بودم اما با گذشت زمان تبدیل شدم به "من" ی که نشسته یه گوشه به افق ارزوهاش نگاه میکنه و میگه "چی میخواستیم و چی شد"
همیشه دوست داشتم فوتبالیست بشم! من خیلی به فوتبال علاقه داشتم،  استعداد هم اگه نداشتم حداقل تو سن خوبی بودم و میشد یاد بگیرم، شاید پدرم وقت نداشت شاید من کم رو بودم شاید باید کسی علاقه من به فوتبال رو میفهمید ، اما هرچی که شد من نتونستم پیگیر فوتبال بشم و هنوز هم با دیدن یه کلیپ فوتبالی خودم رو جای اون شخص میذارم و همرو دریبل میکنم!! الان؟ با بچه ها ی ده پونزده ساله بازی میکنم و همش توپ رو ازم میگیرن، کسی هم بهم پاس نمیده :)))
همیشه دوست داشتم موزیسین بشم.. چه خواننده چه اهنگساز چه نوازنده چه تنظیم.. از موسیقی فقط از شعر نوشتنش بدم میاد!!:)) فکر کنم حدودا سه سال پیش بود که گیتار گرفتم.. پول تو جیبی های مدرسه مو خرد خرد جمع کرده بودم و با پولایی که به هر بهونه ای بابام میگرفتم نهایتا یه گیتار خریدم.. قشنگ یادمه تا یه ماه هر روز میرفتم سر کیف گیتار و زیپشو باز میکردم، نگاه میکردم سر جاشه یا نه، باورم نمیشد.. فکر میکردم خوابم! با خودم میگفتم اگه یه روز اومدم و دیدم سر جاش نیست مهم نیست، مثل اینه که از یه خواب قشنگ بیدار شدم!!! از گیتار استفاده چندانی نکردم.. هنوزم هیچ اهنگی رو باهاش نزدم، همه چیزش رو میدونم اما انگار طرز استفاده ش رو نمیدونم، شاید جسارتم کمه، شاید صبرم..
همیشه دوست داشتم برنامه نویس بشم، همیشه دوست داشتم طراح و نقاش بشم،همیشه دوست داشتم روانشناس بشم، چی میخواستیم و چی قراره بشه؟؟
اون بالا نوشتم بنویسم و بنویسم.. فکر نمیکردم واقعا بخوام الان اینجا بنویسم!! اما خب نوشتم دیگه، این بود انشای من


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مهرداد اشک9 پنجشنبه 11 خرداد 1396 08:00 ب.ظ
باور می کنی حس می کنم!؟
Mohsen پاسخ داد:
بعد این همه مدت اینا عادیه رفیق ;)
مهرداد اشک9 پنجشنبه 11 خرداد 1396 05:21 ب.ظ
چه پست خفنی
چه پست عجیبی
چه ماجرایی
چه حرفایی
چه نوشتنی
چه چیزی...
Mohsen پاسخ داد:
خیلی وقتا حرفام تو دلم میمونه مهرداد :) ♡
hamid.m پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 09:43 ب.ظ
عالی بود
مخصوصا قسمت فوتبالش
بنویس
تو ننویسی کی بنویسه
Mohsen پاسخ داد:
اره من تمام چیزی که از فوتبال میدونم اینه که به من نیومده
عاشق این شکلک های میهن بلاگم
مینویسم.. سعی خودمو میکنم!
نرگس یکشنبه 20 فروردین 1396 05:11 ب.ظ
خب من دقیقا مشکلم همینه ک چرا نباید مدرکی ک میگیریم در راستای علایقمون باشه !! والا :))
من خیلی ایده آل تر فکر میکنم :)))
Mohsen پاسخ داد:
منم همین فکرو میکنم ولی راهیه که رفتم و نمیتونم برگردم!
نرگس یکشنبه 20 فروردین 1396 01:36 ب.ظ
خیلی خیلی شبیه من بوده آرزو هات و حتی پشتکاری از نداشتنش حرف میزنی بااین تفاوت ک من همشونو تقریبا امتحان کردم :)) و بعد رهاش کردم .....خیلی بدتر میشه وقتی بخاطر درس بیخیالشون میشی خیلی بدتر:(
Mohsen پاسخ داد:
آره میدونم چی میگی، البته درس خوندن خودش قسمتی از ماجراست، چون درست رو میخونی و مدرکت رو میگیری ، رفتی سر کار یا نه ، بقیه زندگیت میشینی به علایقت میرسی!! ذهنیتم خیلی ایده اله :))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.